محمد تقي جعفري

495

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ما سر و كار دارند ، شايستهء دلباختگى نيستند ، آنها چيزى را كه به انسان خواهند داد براى تقويت و ادامهء سطح مجاور طبيعت روح آدمى است ، نه براى اين كه خود روح را تسخير نمايند . ج - اخلالگرى در كارهاى وجدان و سمت يا بى و تحريكات آن ، يكى از موثرترين عوامل انقباض روحى است ، اين گرفتگى خطرناكتر از تمام انقباضات روانى است به طورى كه خود كشىهاى فراوانى را در جوامع انسانى ببار آورده است . كارهاى وجدان و سمت يا بى و تحريكات و داورىهاى وجدان شوخى بردار نيست . يا بايد تمام ايده ها و اصول عاليهء بشرى را از قاموس انسانها محو و نابود بسازيم و يا بايد وجدان را در كارهاى خود آزاد بگذاريم . تا اصول و ايده هاى عالى براى بشريت وجود دارد ، وجدان نيز وجود خواهد داشت . چاره جويى در مقابل اين نوع انقباضات روانى تقليل و محو ساختن مخالفت با وجدان است و بس . جلال الدين در ابيات گذشته به اين نوع از گرفتگىهاى روانى اشاره كرده و گفته است : چون جفا آرى فرستد گوشمال تا ز نقصان وا روى سوى كمال چون تو وردى ترك كردى در روش بر تو قبضى آيد از رنج و تپش آن ادب كردن بود يعنى مكن هيچ تحويلى از آن عهد كهن پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دلگير است پا گيرى شود رنج معقولت شود محسوس و فاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش در معاصى قبضها دلگير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد نعط من اعرض هنا عن ذكرنا عيشة ضنكا و نحشر بالعمى ( 1 ) د - نوعى از انقباضات ناگهانى و بىسابقه در درون آدميان به وجود مىآيد كه شخص گرفتار هر چه مىانديشد ، عامل آن را پيدا نمىكند . مسلم است كه اين

--> ( 1 ) دفتر سوم ، ص 143 ، « جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعهء عيسى عليه السلام . .